اشاره
جامعه ایران با توجه به وضعیت خاص تاریخی و اجتماعی خود با مسایل و مشکلاتی رو به رو است، مشکلاتی که از طریق همیاری و همکاری تنها قابل حل‌اند، همیاری و همکاری  بدین معنا که از یکسو وظایف و نقش ‌ها مکمل هم باشند و از سوی دیگر هر کس نقش و وظیفه‌‌ای خود را به درستی انجام دهد. یکی از مسایلی که اجتماع ما به دلیل شتاب و تغییرات، تخصصی شدن نقش ‌ها تفکیک ساختی و تقسیم کار اجتماعی پیچیده و در نتیجه تعدد نقش‌ها با آن مواجه هستند تعارض نقش ها می‌باشد. اگر هر کس نقش خود را به درستی انجام دهد، بسیاری از مشکلات حل خواهند شد، ولی این کار زمانی میسر خواهد بود که تعارض نقش‌ها تا آنجات که ممکن است به حداقل برسد.
امام تعارض نقش ‌ها چیست؟ و چگونه می‌توان آن را فهمید؟ هدف ما آن است که در این مختصر مطلب تصویری کلی از تعارض نقش‌ها را ترسیم نماییم و از این طرق نقش آگاهی بخشی خود را در جامه ایفا نماییم.

نقش و جامعه: انسان موجودی اجتماعی است و برای بقای حیات خود نیاز به دیگران دارد. یک زندگی جمعی سالم زمانی امکان دارد که افراد به لحاظ قلبی در برابر دیگران احساس مسئولیت کند و در مقام عمل، نقشی را که در جامعه به عهده دارد، به درستی و انگونه که از او انتظار می‌رود انجام دهد، افراد در گرو‌های اجتماعی جایگاه‌های مشخص و تعریف شده‌ای دارند که بر مبنای قاعده‌ها و هنجار‌ها جایگاه او را از دیگران متمایز می‌کند. مثلا یک استاد در دانشگاه استاد است، در یک گروه پژوهشی به عنوان مدیر پروژه کار می‌کند، در یک روزنامه مطالب تحلیلی می‌نویسد، در یک تیم ورزشی فعالیت دارد، در خانه پدر است… این فرد در هر کدام از این موقعیت‌ها می‌بایست قواعد و هنجار‌های ویژه گروهی را رعایت کند.
مفهوم نقش مفهوم نقش یک مفهوم میان رشته‌ای است. روانشناسان نقش را جنبه‌ای از شخصیت و در حقیقت کارکرد بیرونی خود تعریف می‌کنند مانند دیگر  کارکرد‌های بیرونی خود که می‌خواهد با خواست‌های نهاد(‌ ‌I) خود)  SUPER-EGO)   سازگار شود. در روانشناسی اجتماعی، نقش به آن مجموعه صفات رسمی و قابل پیشگویی اطلاق می‌شود که با یک موقعیت یا مقام خاص  اجتماعی همراه است و متمایز از خصلت‌های شخصی یا فردی است که آن موقعیت و مقام را داراست. نخستین کاربرد منظم اصطلاح نقش در روانشناسی اجتماعی در آرای جرج هربرت مید مطرح شد. مید اصطلاح همنقشی نمادین را در مرحله‌ای از رشد اجتماعی کودک به کار می برد، که کودک به صورت نمادین خودش را در نقش دیگری  تعریف می کند: پدر، مادر، سرباز، فرمانده و امثال این‌ها. مفهوم نقش یکی از مفاهیم کلیدی روانشناسی اجتماعی به شمار می‌رود. از منظر روانشناسی اجتماعی نقش اجتماعی به معنی برآورده کردن انتظارات گروه اجتماعی و یا در واقع به معنی چگونه عمل کردن به قئاعد و هنجار‌ها در یک موقعیت است. روانشناسان اجتماعی معتقدند این تطبیق و سازوگاری تحت تاثیر نیروی اجتماعی صورت می‌گیرد. با آنکه یک تعریف مورد  اجماع نمی توان از نقش ارائه داد زیرا برخی از جامعه شناسان نقش را به عنوان اقتضادهای ساختاری معین برخی دیگر تعریف درونی فرد از موقعیت اجتماعی خود می دانند و عده هم کنش های اجتماعی فردی عضا تعریف کرده‌اند اما در بیان کلی نقش شامل نگرش‌ها ارزش‌ها و رفتاری است که از سوی جامه به فرد داده می‌شود. وقتی می‌گوییم روحانی معلم وکیل سیاستمدار بانکدار پزشک کشاورز کارگر سرباز  خانه دار در واقع به نقش‌ها اشاره می‌کنیم. ویژگی‌های اصلی نقش‌ها را می‌توان به صورت زیر خلاصه کرد:
نقش اجتماعی پدیده‌هایی جمعی هستند در هر جامعه و هر زمان گروه‌های اجتماعی نقش ویژه‌ای بر عهده دارند انسجام درونی و انعطاف پذیری و پویایی هر جامعه را می توان از طریق دگرگونی نقش‌های آنان سنجید هر نقش یا انتظاری خاص از جانب دیگران همراه است و عدم ایفای نقش های انسان موجبات تعجب دیگران  را فراهم می‌سازد و تعدد نقش‌های انسان در همه جوامع وجود داشته است اما در جامعه ایران به علت مشکلاتی در تامین مالی خانواده بر شمار نقش‌ها افزوده شده است؛ تنوع نقش‌ها امری طبیعی است و بر گوناگونی  پایگاه‌های اجتماعی استوار است .
انواع نقش‌ها: برخی از روانشناسان اجتماعی نقش‌ها را به اختیاری و تحمیلی تقسیم کرده‌اند نقش اختیاری توسط فرد گروه یک سازمان انتخاب می‌گردد و نقش تحمیل از سوی مدیریت گروه فرهنگ و شرایط بر فرد تحمیل می‌گردد و در یک دسته بندی کلان می‌توان نقش ‌ها را به دو گروه تقسیم کرد.

نقش محول یا انتسابی :

نقش انتسابی نقشی است که مطابق هنجار‌ها وقواعد رفتاری موجود در یک جامعه به عهده افراد واگذار می‌گردد و از فرد انتظار می‌رود آن‌ها را به

درستی انجام دهد مانند زن بودن مردبودن رنگ پوست و وابستگی به قوم نژاد طایفه و مذهب و نسبت‌های خانوادگی و فامیلی از قبیل برادر بودن و خواهر بودن و…

ب- نقش محقق یا اکتسابی : نقش اکتسابی به آن دسته نقش‌های اطلاق می‌گردد که فرد خود کسب می‌کند و در پدید آوردن آن‌ها دخالت مستقیم دارد. معلم بودن تاجر بورن واکثر نقش های تخصصی که در حال حاضر افراد با جهد و تلاش شخصی به آ»‌ها دست پیدا می‌کنند را می‌توان نقش‌های اکتسابی دانست. در دوران قدیم نقش های اغلب انتسابی بودند دهقان زاده، دهقان می‌شد و شاهزاده شاه اما هر چه جوامع پیچیده‌تر می‌گردد نقش‌ها بیشتر اکتسابی می‌شوند.

تعارض نقش ها:
به نسبت پیچیده تر شدن جوامع و همچنین افزایش تقسیم کار اجتماعی نقش‌ها نیز پیچیده تر و تخصصی تر می‌شوند در یک جامعه روستایی فرد داری چنیدن نقش است: کشاورز است معمار است و از آنجا که نقش ها ساده اند فرد قادر است چنیدن نقش متفاوت را به درستی انجام دهد و برابر جامعه شهری افراد تنها زمانی نقش معمار پزشک معلم پرستار و … را به عهده گیرند که تخصصی کافی و لازم در این نقش ها را داشته باشند. به رغم تخصصی شدن مشاغل  برخی اوقات افراد ناگزیرند در نقش های مختلف ایفای نقش نمایند. اگر تعدد نقش ها به حدی باشد که فرد قادر نباشد نقش متناسب با پایگاه اجتماعی اش را آنچنانکه انتظار می رود برآورده سازد. با مسئله تعارض یا تضاد نقش ها مواجه خواهد شد. تضاد نقش ها در موردی امکان ندارد و فرد به دلیل داشتن یک چند پایگاه که مستلزم ایفای نقش های متضاد است، قادر به ایفای نقش نیست. تعارض نقش ها بدین معناست که به دلیل تعدد نقش ها بعضی از نقش ها با نقش های دیگر ناسازگار است و حتی در مواردی ممکن است نقشی آن قدر اهمیت
پیدا کند که نقش های دیگر را تحت الشعاع قرار دهد. به بیان دیگر ممکن است فردی دارای نقش های متعددی باشد که بین آن‌ها نوعی برخورد یا رویایی پدید آید که اصطلاحاً به این حالت  تعارض نقش‌ها گویند؛ یعنی برخی نقش‌ها با برخی دیگر سازگاری ندارند، مثل استادی که به دلیل پرداختن به کار عملی از نقش‌ پدری اش غافل شود، یا کسی که هم مادر است و هم پرستار و در نتیجه به دلیل خستگی و همچنین اصراف وقت زیادی
در پرستاری، نتواند نقش مادری را آنچنان که از او انتظار می‌رود انجام دهد، گاهی اتفاق می افتد که فرذ در اجرای نقشی که از او انتظار می‌رود به دلیل تعارض نقش‌ها و انتظاراتی که دیگران از او در قبال نقش دارند دچار مشکل می‌شود.چنین وضعیتی را فشار نقش گویند. برای مثال دانش آموزان از معلم توقع رفتار دوستانه و رسمی دارند و همکاران معلم از او توقع رفتار دوستانه و غیر رسمی دارند، یا دانش‌آموزان از وی می‌خواهند که در نمره دادن سختگیری نکند ولی مدیر از وی می‌خواهد سختگیر باشد.

راه حل‌ها:

تعارض نقش در جوامع امروز به ویژه در جامعه‌های صنعتی جدید که عضویت در گروه‌های متعدد یک امر ضروری است و از بیشتر افراد انتظار می‌رود به الزمات بیش از یک نقش پاسخ دهند، تا حدودی طبیعی است، اما اگر این تعارض افزابش یابد موجب اختلال فکری و روانی و بروز آسیب‌های اجتماعی خواهد شد. برای مواجهه با این مشکل راه حل‌های ذیل پیشنهاد می‌گردد:

محدودیت‌های انسانی:

حداقلی از تعارض نقش های طبیعی است و به محدودیت سرشت آدمی بر می‌گردد. انسان موجودی محدود است و نمی‌تواند همه کاره باشد بنابر این حسرت کار‌های انجام یافته را همواره با خود دارد تعارض نقش‌ها تا زمانی که از حد نرمال نگذرد طبیعی است. بنابراین نگران نباشید  تعارضی  نقشی تا آنجا که به محدودیت‌های وجود انسان بر می‌گردد، قابل  رفع نیست.

اصلاح هنچارهای رسمی نقش

اگر تعارض نقش ناشی از ناهمخوانی هنجار‌های رسمی(قانون) باشد، تنها از طریق اصلاح قانون می‌‌توان تعارض نقش‌ها را کاهش داد. مثلا از یکسو قانون از معلم می‌خواهد نقش معلمی‌اش را به درستی ایفا کند و از سوی دیگر حقوق او برای گذراندن زندگی زندگی کافی نیست و ناگزیر است برای تامین معیشت خارج از مدرسه در جاهای دیگر کار کند، در این صورت فرد ناچار تعارض نقشی خواهد شد. در این صورت قانون باید اصلاح گردد. یا ایفای درست نقش صرف نظر کند و یا حقوقی کافی به معلم بدهد تا مجبور نشود، به نقش های دیگر روی آورد . هر چه قوانین با اصول اخلاقی بیشتر همخوانی داشته باشد، در حل تعارض نقش‌ها موثر تر اند، زیرا از قدرت توجیهی و اقناعی بیشتر برخوردارند.

کاهش نقش ها:
اغلب موارد تعارض نقش‌های ناشی از زیاده طلبی و فزونخواهی د رکوتاه مدت مکن است سبب موفقیت آدم شود، اما در دازمدت به تعارض نقش منجر می‌گردد و  امکان دارد صدمات جبران ناپذیری ر بر فرد وارد شود، آرامش زندگی مهمتر از درآمد است درآمد خادم زندگی است اما گاهی معادله بر عکس  می‌شود زندگی در خدمت درآمد قرار می‌گیرد و به بیان دیگر درآمد بنفسه تبدیل به هدف می‌شود. در چنین موردی راه حل آن است که از تععد شغل‌ها کاسته شود. به بیان ساده ابوامشاغل نباشد.

اولویت بندی:

فهرست و اولویت بندی نقشها و وظایف به انسان کمک می‌کند که بتواند دقیقتر تصمیم بگیرد کدام نقش را نخست انجام دهد و کدام نقش را بعدا و حتی کدام نقش را به کلی فراموش کند.
اغلب اوقات  افراد نخست نقش های غیر ضروری  ساده را انجام می‌دهند و برای انجام نقش اصلی زمان کم می‌آورند و در نتیجه تعارض نقشی برای نقش‌ها هم باعث صرفه جویی در زمان می‌شود. و هم سبب می‌گردد نقش های  مهم ایفاد گردد. از همه مهمتر از طریق اولویت بندی می‌توان میان نقش‌های متعارض ایجاد هماهنگی کرد.

توزیع نقش‌‌ها متناسب با تواناییی افراد:

برخی اوقات میان توزیع نقش ها و توانایی و تخصص افراد ارتباطی وجود ندارد بی هیچ  تردیدی توزیع  نقش‌ها بر اساس توانایی افراد تعارض نقش‌ها را کاهش خواهد داد. گاهی افراد در نقشی قرار می‌گیرند که توان انجام آن دارند و یا از تخصص او خارج است و گاهی هم افراد متخصص در نقش های ساده قرار می‌گیرند و در نتیجه سبب می‌شود به رغم میل و احساسات فردی خود آن را انجام دهد. در چنین صورتی افراد یقیناً دچار تعارض و دلسردی از نقش خواهد شد. بنابراین در توزیع نقش ها مخصوصا توریع  نقش‌های رسمی توانایی افراد می‌بایست لحاظ گردد.

از مجموعه بروشور‌های انجمن اجتماعی ایران